کافه سینما، امیر عباس صباغ: سکوتی قدرتمندتر از هر فریاد: نگاه نویسنده “کافه سینما” به مستند “۳۳ سال سکوت” + یک پیشنهاد به فیلمساز برای اثر بعدی

کافه سینما، امیر عباس صباغ: سکوتی قدرتمندتر از هر فریاد: نگاه نویسنده “کافه سینما” به مستند “۳۳ سال سکوت” + یک پیشنهاد به فیلمساز برای اثر بعدی

.

Slider8

.

«۳۳ سال سکوت» مستندی ست گفتگومحور درباره ابوالفضل دوزنده یک جانبازِ عاشقِ وطن که پناهنده آلمان شده است. جانبازی گرفتار کوچِ اجباری که همچون قاسم «ارتفاع پست» چاره ای جز رفتن ندارد و شمقدری با محور قرار دادن این تضاد (عشق به وطن و پناهندگی به کشور بیگانه) محتوی مستندش را پی ریزی کرده و از همان ابتدا به حل این تضاد می پردازد. از مقایسه کارت معلولیت آلمانی و ایرانی ابوالفضل تا جراحی رایگان او در آلمان در پایانِ فیلم.

«۳۳ سال سکوت» به نسبت دیگر مستندهای شمقدری، مستند جسورتری ست و رویکرد فیلمساز به سوژه فیلمش از همان ابتدا برخلاف پیش فرض های کلیشه ای آغاز می شود. جانبازی روبه دوربین ابتدا از این می گوید که اگر حرفی برخلاف مصلحت کشورش باشد بازهم سکوت خواهد کرد و حرفی نمی زند و چند دقیقه بعد از زمانی می گوید که یک کُلت با دو فشنگ برداشته و سراغ رئیس شورای پزشکی می رود تا اول او و سپس خودش را خلاص کند. ابایی هم از گفتن این جملات ندارد زیرا اعتقاد دارد که حق گرفتنی ست و حق را باید گرفت. این مرز باریک میان فردیت و ملیت گرایی به خوبی در «۳۳ سال سکوت» مشخص شده است. در فضای ملتهب و سیاست زده این سالهای اخیر عادت کرده ایم که در مواجه با موضوعات اینچنینی همواره با برخورد صفر و صدی مواجه باشیم. گویی فردیت و ملیت دو موضوع جمع ناپذیرند که همواره باید یکی را انتخاب کرد و دیگری را زیرپا گذاشت. قهرمان «۳۳ سال سکوت» مردی ست که به ادعای دوستانش پناهنده شده تنها برای اینکه زنده بماند. سکانس تاثیرگزار دیدار ابوالفضل با پروفسور سمیعی نقش به سزایی در شخصیت پردازی ابوالفضل دارد. جایی که جانباز دردکشیده قصه همچون کودکی که دست و پایش را گم کرده باشد به آغوش پزشک معالج اش رفته و بعد از آن ملاقات کوتاه صادقانه رو به دوربین از علت این هیجان می گوید: «دیدید چقدر پدرانه ما رو در آغوش گرفت… من هول نشده بودم، دوست داشتم با همه وجود بغلش کنم، ماچ اش کنم و بوش کنم.»
صداقت فیلمساز در مواجه با سوژه یکی دیگر از نکات قوت مستند است که با توجه به پتانسیل موجود در موضوع فیلم، می توانست فیلم را به سقوط در ورطه سانتی مانتالیسم سوق دهد، اما خوشبختانه در هیچ کجای فیلم احساس نمی شود که فیلمساز چیزی بیشتر یا کمتر از خودِ واقعی ابوالفضل را به تصویر کشیده است. فیلم تا انتها به موضوع اصلی و دغدغه اولیه اش وفادار مانده و همه چیز را بر اساس همان نگاه قضاوت می کند، دیگر کاری ندارد که طرف مقابلش احمدی نژاد است یا هاشمی. وقتی هدف یادآوری کرامت انسان باشد، شاید شخصیتی همچون پروفسور سمیعی از هر سیاستمدار دیگری قابل احترام تر و ارزشمندتر باشد.پیشنهاد کافه سینما به فیلمساز:
در نیمه دوم فیلم سکانسی هست که شمقدری در میدان شارل دوگل پاریس از مراسم ویژه ای می گوید که هر شب راس ساعت ۱۸:۳۰ در حضور توریست ها برای تقدیر از شهدای فرانسه برگزار می شود. به نظرم اگر فیلمساز با همین نگاه جسورانه (و مهمتر از آن صادقانه) سراغ بررسی این موضوع برود که چرا در کشوری همچون ایران که به مراتب ادعای بیشتری در ارزشی بودن و ارزش گذاشتن به جنگ و افراد حاضر در آن (شهدا، جانبازان و …) نسبت به کشوری شبه لیبرال مانند فرانسه دارد، چرا چنین مراسمی جایی نداشته و مهمتر از این سوال، پاسخ به این پرسش که چرا برنامه های اینچنینی معمولا با مقاصد سیاسی و جناحی برگزار شده است؟ آیا جز این است که این آمیختگی با سیاست و خلاصه کردن شخصیت های بزرگ در دو جناح سیاسی موجود، به مرور زمان باعث فاصله گرفتن مردم از جنگ و ادم های جنگ شده است؟..

پاسخ دهید